کتابداری شهری بدون شهردار

قبل از نوشتن این مطلب از تمام کسانی که شاید از این نوشته ناراحت شوند پوزش می‌خواهم. راستش را بخواهید در این اوضاع قاراشمیشی که مملکت دارد و تورم و گرانی و فشار اقتصادی کمر شکنی که وجود دارد و من هم تحت تاثیر آن هستم، شاید نباید اصلا به این مسائل توجه کنم و حتی بنویسم، ولی آنقدر از برخی اتفاقات در کتابداری دلم می شکند که نیاز دیدم دست به قلم شوم، البته هر چند شاید این نوشته برای خودم عواقب بدتری داشته باشد. اما …

در دورانی که اوضاع زندگی بر وفق مراد بود و شرایط خوب پیش می رفت عادت داشتم زمان‌های استراحت و یا صرف شام با هم اتاقی‌هایم در خوابگاه فیلم برره ببینیم تا شاید کمی حس و حالمان عوض شود. یکی از قسمت‌هایی که همیشه برایم لذت بخش بود؛ قسمتی بود که یک غیر برره‌ای بخشدار شده بود. هر چه کرد نتوانست در آنجا جاگیر شود و با اینکه نفوذی‌هایی هم بین مردم داشت اما در دستیابی به هدفش موفق نشد؛ زندان و شکنجه و مالیات سنگنین و سرکوب باعث دست کشیدن مردم نشد؛ هر راهی را امتحان کردند و حتی دست به دامان زوروی خودشان شدند تا مرادشان حاصل شد.

طبق تجربه اندکی که من دارم در نظام اداری ما هم تقریبا این قاعده برپاست و هر جایی که مرکز تخصصی باشد و مدیرش غیر متخصص آنقدر حرفه مندانش تلاش می‌کنند تا بالاخره مدیر اصلی را از بین خودشان انتخاب کنند.

هر نهاد و سازمانی که مرتبط با رشته ما در این کشور هست بیشتر مدیرش یا غیر کتابدار است یا تصمیم گیرنده غیر کتابدار دارد. در هیچ جای دنیا مدیریت اصلی‌ترین نهادهای مرتبط با رشته از خارج از رشته نیست، حتی در ایران هیچوقت یک غیر متخصص اجازه پیدا نمی‌کند که مثلا برود مدیریت نهادهای مرتبط با مدیریت، اقتصاد، ادبیات، روانشناسی و … را بر عهده بگیرد؛ اگر هم اقدامی غیرکارشناسانه در حوزه تخصصی شان صورت بگیرد آنقدر اعتراض و نامه نگاری و مکاتبه می کنند تا دوباره سکان را به متخصصان رشته خود بسپارند.

به جرئت می‌توانم بیان کنم تنها جامعه ای که هیچوقت عکس العملی برای اتفاقات غیر کارشناسانه‌ای که در حوزه تخصصی‌اش می‌افتد نشان نداده، همین جامعه کتابداری است. من یک بیانیه که فقط در لیزنا (آن هم رسانه تخصصی خود کتابداران) هست را به عنوان عکس العمل نمی‌شناسم و قبول ندارم.

واقعا سوالم این هست که آیا این رشته بزرگتری دارد؟ نهادی دارد که به حرفه مندان و دانشجویانش سمت و سو بدهد؟ چرا باید همیشه حرفه کتابداری سکوی پرتاب خیلی‌ها باشد؟

به عنوان مثال نهاد کتابخانه‌های عمومی، بزرگترین نهادی که در رشته ما فعال هست. (من برای دبیر کل جدید نهاد آرزوی موفقیت دارم و اصلا حرف من صرف به‌خاطر ایشون نیست.) چرا باید مدیرش غیر کتابدار باشد؟ آیا دانش و تخصص یک دانش آموخته مقطع کارشناسی ارشد رشته اندیشه سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی از دانش و تخصص یک استاد ما در بحث مدیریت کتابخانه و نهاد بیشتر هست؟ اگر بله که خواهش میکنم این رشته را تخته کنید. اگر خیر پس چرا هیچ عکس العملی نشان داده نمی شود؟ واقعا از چی می ترسیم؟ آیا ترس ما این هست که مثلا اگر اعتراض کنیم آن دو تا جلسه با دبیر کل برگزار نمی شود؟ یا اگر اعتراض کنیم مبلغ حمایتی چندرغاز نهاد از انجمن و لیزنا قطع می شود؟ چه اتفاق ناگواری می‌افتد که می ترسیم؟ اگر نمی ترسیم پس چرا اعتراضی صورت نمی گیرد؟ آیا این درست هست که به خاطر اینکه چند استاد بیکار نشوند و شغلشان را از دست ندهند هر سال درخواست دانشجو بدهیم و این همه جوان را به جمع ناامیدان و بیکاران اضافه کنیم.

در یک مصاحبه با برخی از استادان مرتبط با رشته مدعی شدند که ما دانش آموخته بیکار نداریم. آیا واقعا اینگونه است؟ یک آمار درست از این تعداد داریم؟ آیا از میان کسانی که از سال ۱۳۹۳تا ۱۴۰۱ دانش آموخته شده اند بیش از ۲۰ درصد شغل مرتبط دارند؟ من که اینگونه فکر نمی کنم. اما اگر آماری دارید و من اشتباه میکنم خواهش میکنم بگذارید که اگر من در خواب غفلت هستم بیدارشوم و اگر دیگران خوابند حداقل آن‌ها تلنگری بخورند.

ما این همه دانش آموخته، دانشجو، کتابدار، استاد و حرفه مند داریم. چرا یکی از این نهادهای بالادستی ما اقدام به جمع آوری امضا برای اعتراض به این اتفاقات نمی کند. اگر انجمن می گوید علمی است و نمی‌تواند کار صنفی کند، بیان کند تا به صورت خودجوش این کار را انجام دهیم. والله خطری ندارد اگر خطری باشد من حاضرم خودم را به خطر بیندازم. تا کی باید دانش آموختگان دکتری و کارشناسی ارشد ما بیکار باشند و بروند سراغ کار غیر تخصصی؟ نوشته‌هایی بعضا از برخی از بزرگواران میبینم که در رشته ما کار بسیار است و فلانیم و بهمانیم. من هم روزی عقیده شما را داشتم. اما واقعا وقتی وارد گود می‌شوید می بینید که نه این خبرها نیست. ما افتخار می‎کنیم که مثلا دانش آموخته کتابداری ما می‌تواند برود ویراستاری کند، یا نمی دانم صفحه آرایی کند، یا کارهای همین سبکی، خب من می‌گویم ما دانش آموخته کتابداری تربیت می کنیم که در حوزه تخصصی کار کند، اگر قرار است که ویراستاری و صفحه آرایی کند و گلدوزی و طراحی و نقاشی یاد بگیرد، خب نیازی نیست چهار سال، شش سال و یا حتی ده سال عمر تلف کند. همان شش ماه دوره ویراستاری ببیند ویراستار قهاری می شود؛ بسیار هم بهتر از کتابداران، چرا خودمان را گول میزنیم که ما می توانیم بعضی کارهای غیر تخصصی را انجام دهیم. چرا هیچوقت به این توجه نمی کنیم ما هم جز متخصصین هستیم. بروید و جاب ویژن را ببینید، بررسی کنید تمام مشاغلی که دارد ببیند در یک سال چند آگهی با عنوان رشته کتابداری نمایه می شود؟ پنج مورد؟ ده مورد؟ یا بیشتر؟ من که به شما قول میدهم بیش از ده مورد نیست.

از شما استادان، کاربه دستان و بزرگواران خواهش میکنم، به این مساله توجه کنید. درست است که باید حواسمان به منافع خودمان باشد اما ما نسبت به تک تک دانشجویانی که وارد این رشته می کنیم مسئولیم. این وظیفه شرعی و اخلاقی ماست که حواسمان به کسانی باشد که با طناب ما وارد این رشته می شوند. اگر رشته خوبی است و آینده روشنی دارد اما هنوز در ایران شناخته نشده به نظرم به جای این همه کارگاه و نشست و همایش و فلان و بهمان دو سال برنامه تمامی استادان، حرفه مندان و متخصصان حل این معضل باشد از تمامی رابطه هایمان استفاده کنیم از تمام فرصت ها بهره بگیریم تا شاید اتفاقی بیفتد، شاید مرادی حاصل شود. ما آدم های بزرگ و توانمند کم نداریم. فقط باید کوپن هایمان را خرج کنیم. چند سال است که می گویم باید کوپن هایمان خرج شود قبل از اینکه به کاغذ باطله تبدیل شوند.

درد دل کوتاهی بود شاید تلنگری باشد برای کسانی که می توانند به این کشتی به گل نشسته کمکی کنند.

تندرست باشید و سلامت چون سلامتی بزرگترین نعمت خداست.

مهدی رحمانی

دکتری علم اطلاعات و دانش‌شناسی

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *