سال ۱۳۹۶ با کلی خاطرات

سال ۱۳۹۶ با یک  قربانی به مناسبت مراسم دانشجوی نمونه کشوری در سال ۱۳۹۵ آغاز شد. روز ۴ اسفند ماه سال ۱۳۹۵ دانشجوی نمونه کشوری شدم و در اواخر اسفند ماه ۱۳۹۵ نیز فیلم سخنرانی مراسم روز دانشجو منتشر شد و به نوعی عید و نوروز سال ۱۳۹۶ تحت تاثیر این دو واقعه قرار گرفت. به این مناسبت و به رسم همیشگی پدرم یک بره قربانی کرد و در کنار هم بودن را جشن گرفتیم. ایام تعطیلات نوروز تحت تاثیر وقایعی بود که در سال ۹۵ برایم اتفاق افتاده بود و متفاوت‌تر از هر عید و سال دیگری، ولی همواره یک استرس داشتم و آن هم پذیرش در مقطع دکتری بود، روز به روز میزان افرادی که توقعشان از من بالا می رفت بیشتر و بیشتر می‌شد و قبول نشدنم با یک شک بزرگ همراه می‌شد. بنابراین بعد از تعطیلات عید خودم را برای مصاحبه‌های دکتری و ثبت‌نام‌ها آماده کردم. روز به روز به استرسم افزوده می‌شد و اگر ۶ ماهه اول سال ۹۶ را بخواهم تعریف کنم، تنها یک واژه می‌توانم برای آن انتخاب کنم و آن استرس بود. اواسط اردیبهشت بود که از طرف وزارت ورزش و جوانان برای مراسم جشنواره نشاط و امید دعوت شدم و به عنوان تنها دانشجوی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری موفق به کسب عنوان جوان برتر شدم. جشنواره‎‌ای متفاوت که در سالن وزنه برداری دهکده المپیک برگزار شد. جشنواره‌ای با بوی بهار و شور و شوق ورزشکاری، تا جایی که این جشنواره را برای من به یک خاطره فراموش نشدنی تبدیل کرد.

بعد از آن بازار انتخابات داغ داغ شد و هر کسی براساس عقاید و دیدگاه‌های سیاسی خود پیگیر اخبار بود. اما این تب برای من بیشتر علمی بود و چندین مصاحبه با خبرگزاری‌ها و شبکه‌های تلویزیونی در مورد وضعیت علمی کشور، اهمیت به نخبگان و خواسته‌های نخبگان علمی از رئیس جمهور و کابینه داشتم. بعد از انتخابات بازار مصاحبه‌های دکتری داغ شد. من ابتدا به اهواز، سپس اصفهان، بعد شهید بهشتی و رشته‌ای متفاوت، در گام چهارم تهران و در نهایت به مشهد سفر کردم. هر کدام شرایط خاصی داشت و نمی‌توانستم بگویم که حتما قبول می‌شوم اما امیدم به شهید بهشتی خیلی بیشتر بود. اویل تیرماه بود که با من از اصفهان تماس گرفتند و خبر دادند که قبول شده‌ام، خبری قبل از ورودم به جلسه مصاحبه دانشگاه فردوسی مشهد، روز قبلش هم در دانشگاه تهران مصاحبه داده بودم اما کمی دل‌نگران بودم و شانسم را برای پذیرش کم می‌دانستم تا حدی که بعد از خروج از دانشکده مدیریت دانشگاه تهران با دانشکده خداحافظی کردم. قبولی در اصفهان هم شادی داشت و هم استرس، شادی برای آنکه پشت در کنکور نمی‌ماندم و استرس برای آنکه چون مجبور بودم تا سه هفته دیگر مدارکم را ارسال کنم و اگر این کار انجام نمی‌شد قبولیم در اصفهان کنسل می‌شد. بعد از گذشت یک هفته از قبولیم در اصفهان سعی کردم از دانشگاه‌های دیگر نتیجه را جویا شوم، بیشتر برایم مهم بود که تکلیفم در دانشگاه تهران و دانشگاه شهید بهشتی مشخص شود، اولویت بعدیم اصفهان بود، بعد مشهد و در نهایت اهواز، خیلی زود وضعیتم در دانشگاه شهید بهشتی را فهمیدم و با اینکه نمره‌ام ۹۲ شده بود رد شدم و نفر دوم با نمره حدود ۶۰ پذیرش شد. این مساله شک بزرگی به من وارد کرد و بیش از پیش ناامید شدم. هر روز که می‎گذشت استرسم بیشتر و ناامیدتر می‌شدم، فشار زیاد دانشگاه اصفهان برای ثبت نام و مشخص نشدن نتیجه مصاحبه دانشگاه‌های دیگر روز به روز حلقه را برای من تنگ و تنگ‌تر می‎کرد. هر روز تصمیم می‎گرفتم اگر امروز نتایج اعلام نشود مدارکم را بفرستم تا ساعت ۳ منتظر می‎ماندم خبری نمی‎شد و باز خودم را گول می‌زدم که بالاخره نتایج اعلام می‎شود حتما فردا روز موعود است و این امروز و فردا بیش از ۴۰ روز طول کشید. بالاخره ظهر روز چهارشنبه اواخر مرداد ماه تصمیم گرفتم که دلم را به دریا بزنم و مدارکم را برای اصفهان ارسال کنم، درسته ریسک بزرگی بود و احتمال داشت دانشگاه‎ تهران قبول شوم اما این ترس هم وجود داشت که تهران قبول نشوم و اصفهان را هم از دست بدهم. خلاصه مدارکم را داخل پاکت گذاشتم و با هزار راز و  نیاز به سمت اداره پست حرکت کردم، وسط راه تلفنم زنگ خورد، دیدم یکی از اساتید دانشگاه تهران است، اول شک کردم که شاید اشتباه دیدم بیشتر دقت کردم نه اشتباه نکرده بودم. آقای دکتر لطف کردند و گفتند که چون دیدند خیلی استرس دارم خواستند نتیجه نهایی را که پذیرشم در تهران بود رو به من اطلاع بدهند، کلی جیغ و داد و هورا کشیدم و به همه یک سور حسابی دادم.

بعد از گذشت یک هفته از دانشگاه تهران با من تماس گرفتند که دانشگاه اصفهان شما رو به عنوان قبولی اعلام کرده و چون آن‎ها اول ثبت کرده‌اند ما نمی‌توانیم اسم شما را ثبت کنیم. باز استرس به سراغم آمد، چون من انصراف داده بودم از اصفهان و با نفر دوم تماس گرفته بودند و تهران هم که می‌گفت ثبت نامم نمی‌توانند بکنند. خلاصه چند روز وحشتناک را سپری کردم، دانشگاه اصفهان می‌گفت حذف کردیم اما در سامانه برای دانشگاه تهران امکان ثبت نام من نبود، بعداز کلی تماس و رفت و آمد بالاخره خدا کارشناسان هر دو دانشگاه را حفظ کند من را از این مخمصه نجات دادند. بعد از پذیرش در دانشگاه تهران، با پیشنهاد یکی از دوستانم که قبلا کارشناس انجمن‎های علمی دانشجویی دانشگاه شهید بهشتی بود سمت کارشناسی انجمن‎های علمی دانشجویی دانشگاه را پذیرفتم اما مسئولیت انجمن علمی برای من سخت بود و با توجه به شرایط خوابگاه و رفت و آمدم تقریبا موفقیت در آن غیر ممکن به نظر می‌رسید. با توجه به فراهم نشدن شرایط از سمتم استعفا دادم، ولی استعفایم رد شد و مجبور شدم تا پایان انتخابات که هفته اول آبان بود بمانم، دو ماه سخت و اما شیرین در انجمن‎های علمی دانشجویی بودم و بالاخره زمان سپری شد و بعد از انتخابات از سمتم استعفا کردم. بعد از خروج از فضای دانشگاه زمانم آزاد شد و بیشتر وقت داشتم تا به کارهای پژوهشیم برسم و چند کار خوب هم تهیه کردم. بعد از سپری کردن دو سه ماه اول کلاس یک شب با زلزله وحشتناک کرمانشاه به خودم آمدم و فهمیدم دنیا ارزشش را ندارد، مدتی در شک بودم و هر لحظه با خودم در مورد آینده و اتفاقاتی که قرار بود در آینده بیوفتد سروکله می‌زدم. چند تن از دوستانم درگیر زلزله بودند و تلاش کردم تا با بقیه دوستان کمک‌هایی برایشان تامین کنیم، هر چند کم بود اما در حد خودش بد نبود. شک امسال فقط زلزله نبود بلکه با کشتی سانچی، وقایع تهران و سقوط هواپیما تکمیل شد و نه تنها من بلکه بسیاری را به شک فرو برد. سال ۹۶ کم حادثه نداشت اما شیرینی‎هایی هم داشت، از بودن کنار دوستانی که همواره دوستشان دارم و بهشان عشق می‌ورزم، از سپری کردن دوران زیبای تحصیل در دانشگاه تهران، دستیار آموزشی در دانشگاه شهید بهشتی، موفقیت در جشنواره ملی حرکت، گذران وقت با اعضای خانواده و نوشتن این متن با همراهی میلان عزیزم در شب عید نوروز ساعت ۳۰ دقیقه بامداد ، همه اینها زیبا بودند و من با این زیبایی‌ها نفس می‌کشم و زندگی می‌کنم.

امیدوارم سال ۱۳۹۷ سالی سرشار از چیزهای خوب داشته باشیم، سالی که برای همه ما خاطرات زیبایی رقم بزند، سالی که مشکلات اقتصادی، رفاهی و اجتماعی مردم حل شود، ایرانمان سرافرازتر از هر زمان دیگری به راه خود ادامه دهد و مردم به دور از هر دغدغه و استرسی زندگی خوبی داشته باشند.

و اما این فقط آرزو است…

به امید پوشاندن جامه عمل به تمامی آرزوها….

مهدی رحمانی

دانشجوی دکتری علم اطلاعات و دانش‌شناسی، دانشگاه تهران

مطالب مرتبط

۲ دیدگاه‌

  1. همراهی با جمع بندی سال ۹۶ شما خاطرات ما را هم زنده کرد. خوشحالیم که بهترین نتیجه حاصل شد. وانگهی، شهید. بهشتی یه چیز. دیگه بود.😉

  2. مريم انصاري گفت:

    بعد از هر سختی، قطعا موفقیتی در راه هست.خوشحالم که به تک تک آرزوهات رسیدی.إرزو میکنم امسال (سال ارزوهای شما )باشه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *